مهر سنتى است ديرين كه اسلام آن را از پـيرايه ها و ستمهايى كه در قالب آن, بر ساحت زن روا مى شد پاك كرد و آن را در انسانى ترين و احترام آميزترين چهره آن عرضه كرد, تـا زن در سايه آن شخصيت خويش را نگه دارد و خـود را موجـودى كه مرد نيازمند و طالب او, بايد از خود مايه ـگذارد تا بـه او دست يابـد, معرفى كند و بدين وسيله از آن پايه اى بـسازد بـراى تعديل رفتار بـعدىمرد, كه او از همان ابتـدا بـفهمد ورود در اين عرصه, تـعهداتـى طرفينى مى طلبد و تنها در كامجويى مرد خلاصه نمى شود. شخصى كه بـا او پـيمان زناشويى مى بـندد فردى است داراى شخصيت مستـقل و مورد حمايت قانون گذار. مهر در حقيقت اهرمى است در دست زن تا در سايه آن بتواند در موارد بسيارى احترام و استقلال خويش را بـه مرد نشان دهد و او را از تـعرض نسبـت بـه حقوق خود بـاز دارد. بـا مراجـعه بـه كتـابـهاى فقهى معلوم مى شود همان گونه كه زن مى تـواند مهر خود را بـر ذمه مرد بـگذارد, مجـاز است آن را نقد قرار دهد. در اين صورت به زن اين اجازه داده شده كه مهر خود را يكجا مطالبـه كند و تا پرداخت آن از سوى شوهر مى تواند از تمكين امتـناع كند.و اين نكتـه اى است بـسيار مهم كه نشانه جـديت و قاطع بودن قانون اسلام در دفاع از حقوق زن است. در موردى هم كه مرد آن را بـه ذمه مى گيرد بـايد حتـما در نظر داشته باشد آن را بپردازد در روايتـى از حضرت صادق ـ عليه السلام ـ آمده است: ((من إمهر مهرا ثـم لا ينوى قضائه كان بـمنزله السارق)) . كسى كه چـيزى را مهر زنى كند, سپس قصد اداى آن را نداشته باشد, مانند دزد محسوب است.بـاز در حديث ديگرى از آن حضرت, چـنين شخصى زناكار شمرده شده است.
و نيز از همان حـضـرت روايت شـده اسـت: ((ان الامام يقضـى عـن المومنين الديون ما خلا مهور النسـإ)) . امام مسـلمين بـدهيهاى مومنان را در جايى كه مقتضى بـداند ـ مى پردازد, بـه جز مهرهاى زنان را.و لـذا مطابـق اين روايت, مهر زن چـيزى اسـت كـه از بيت المال قابل پرداخت نيست و بـايد از سوى خود شوهر و يا هر كس كه از ناحيه او آن را متعهد شده است, ادا شود.
بـه نظر مى رسد چنين تاكيدى بـا اين لحن و توصيف و مشابـه آن رمز و رازى دارد و موضوع بالاتر و فراتر از آن چيزى است كه برخى تـصور كرده اند و بـه جهت عدم شناخت حقيقت و فلسفه واقعى آن بـه اشتباه افتـاده و آن را خريد و فروش دختـرش و امثال آن بـه حساب آورده اند. در خريد و فروش, پول يا بايد بـه پدر منتقل شود و يا بـه ملك
خود دختر وارد شود, در حالى كه در مهريه اسلامى پدر حتى يك ريال از آن را مالك
نمى شود وتمام آن متعلق بـه زن است و در صورت دوم مالكيت او بر مهر معنا ندارد
, چون وقتى خود او به ملك شوهر در آمد آنچـه دارد نيز بـايد ملك اوبـاشد, گذشتـه از
اين احـدى از مسـلمانان در گذشتـه و حـال چـنين ادعايى نكرده اسـت. در هر صورت
, مهر نگاهبـان شخـصيت و نشان دهنده استـقلال مالى و حقوقى و انسانى زن در قبـال
مرداست. هديه و پـيش كشى است كه در شروع زندگى مشترك از سوى مرد تقديم
مى شود و علامتى از طلب و عشق و خواهش اوست. صداق از ((صدق)) گرفته شده
كه حقيقت و راز آن را مى نماياند, و آن اعلام راستى و صداقت در اقدام بـه ايجاد
پـيوند زناشويى است و همين است كه بـه آن جنبـه قدسى مى دهد و آن را از وادى
حـيوانيت محـض خارج كرده و بـه آن مفهومى انسانى مى بـخشد.
متـاسفانه بـرخى بـر اثـر غفلت از فلسفه واقعى مهر, آن را بـه انحراف كشانده اند و
بدون آنكه بر زبان بـياورند, در عمل آن را بـه نوعى خريد و فروش تبديل كرده اند.
بـر سر مقدار مهر بـا هم نزاع كرده و چانه مى زنند. گاهى دختـر بـه جهت مهريه
سنگينش سالها در خانه مى ماند. گاهى پـدر ميزان تـحصيل, هنرمندى و يا ساير
كمالات او را بهانه سنگينى مهر دختر خود قرار مى دهد, او توجه ندارد كه سابقا نيز
در بازار برده فروشان كنيزانى كه نوشتن بـلد بـودند و يا هنر و مهارتـى داشتـند,
داراى قيمت سنگين تـر بـودند و يا هر متاعى كه خريدار بيشتر داشته باشد بهايش هم
درازار بالا مى رود و با كثرت خواستگار نبـايد مقدار مهر بـالا رود بـلكه بـايد ولى
دختر از اين فرصت استفاده كرده و نجيب ترين, پاك ترين و مومن ترين را برگزيند.
اين نزاعها بـر سر مهريه ها نتـيجه اى شوم دارد و بـه جاى آنكه محـبـت بـيفزايد
دشـمنى و عداوت مي آفريند و بـه عوض اينكه نهال دوستى بـكارد و دلها را بـه هم
نزديك سازد, تـخم نفرت كاشتـه و قلبها را از هم دور مى كند. ازامير مومنان عليه
السلام روايت است كه فرمود: ((لا تغالوا فى مهور النسإ فتكون عداوه)) در مهر زنان
زياده روى نكنيد كه موجب دشمنى است. در حـديث ديگرى رسـول گرامى اسـلام ـ صـلى الله
عـليه و آله ـ فرمودند: ((و الذى بعثنى بالحق نبـيا و رسولا ما من امرإه ثقلت على زوجها المهر الا
ثقل الله عليها سلاسل من نار جهنم)) . سوگند به خداوندى كه مرا به پيامبرى و رسالت بـر حق
بـرگزيد, هيچ زنى نيسـت كه مهر خـود را بـر شوهرش سـنگين و دشوار كند مگر اين كه خـداوند
زنجـيرهاى سنگينى از آتـش جـهنم را بـر او قرارخـواهد داد.
